
فردا روز تولد برادر زاده پدر برادر زاده های پدرم هست که مصادف شده با روز تولد خواهر زاده دختر زن پدر بزرگم که با تولد خواهر زاده برادر دایی ام تو یه روز به دنیا اومده.
این روز خجسته رو به همه شون تبریک می گم!!
پ.ن: حقیقتا صبر ایوب دارم اما ایوب هم در برابر این بلاگفا کم میاره! وقتی امروز بعد از چند بار errorدادن و صفحه سفید نشون دادن بالاخره به صفحه : بلاگی با این آدرس پیدا نشد " رسیدم دیگه سیمهای مغزم اتصالی داد و تتنها در عرض 5 دقیقه خونه فعلی رو تخلیه کردم. با عرض شرمندگی از روی آقای بلاگفا ما عطای این منزل و به لقایش بخشیدیم و به جرگه فرار مغزها پیوسته و دست به دامان اجانب شدیم.
آدرس جدید من : www.dilmaj84.blogspot.com
ببخشین خانم شما ترجمه رسمی دارین؟
بله
می خواستم صفحه اول شناسنامم رو ترجمه کنم.
lما باید کل سند رو ترجمه کنیم. نمی تونیم ناقص ترجمه اش کنیم.
بعد چند ثانیه..
باشه فقط اگه کپی برابر اصلش رو داشته باشم میشه دیگه!
(من با تردید..) نه باید حتما اصل باشه
کپی برابر اصل دادگستری هست ها
باشه . دادگستری کپی برابر خودشو هم قبول نداره
حالا نمیشه شما یه کاریش بکنین؟
نه
و حالا بشنوین ادامه ما جرا رو که بعدا گندش دراومد آقا نمی خواست صفحه دوم شناسنامه که اسم خانم از همه جا بی خبرش هست ترجمه بشه. چون ویزای مجردی گرفته بود که بره خانم مو بور اختیار کنه!!
کپی برابر اصل هم مال دوران مجردیش بوده و می خواسته اینجوری یه شناسنامه مجردی برای خودش بسازه.
یه بار هم یکی کپی برابر اصل سند ملک برامون آورده بود. وقتی گیر دادیم که اصلشو بیار دیدیم جناب خونه رو فروخته و قبل فروش یه کپی برابر اصل ازش گرفته و حالا می خواست به اسم ملک خودش به سفارتخونه قالب کنه
می خوام ماه دیگه تو امتحان جعل سند شرکت کنم. فکر کنم بتونم دیپلم جعل سند بگیرم و از اون به بعد به عنوان جاعل رسمی در خدمت شما خواهم بود.
پ.ن: گلابی به شکل بودا!!!
پ.ن :
اولین چیزی که به ذهنم رسید مادر بزرگ خونه مادر بزرگه بود!

تو تاکسی نشسته بودم. روی یه کاغذ کنار آینه نوشته شده بود:
زما هر چه بردید بردید
اما باز هم ما برده ایم
یه نیم ساعتی هنوز از ساعت کاری مونده بود. کارام تموم شده بود و از اونجاییکه همکار محترمه زودتر رفته بودن من مونده بودم. آخه همکار عزیز در شرف عروس شدن هستن و دنبال عکس و آزمایش و دفتر خونه و این حرفا
دارم به این نتیجه می رسم که پا قدمم خوبه . هر جا پامو می ذارم یکی عروس میشه. تو دفتر قبلی هم همکار اولم یه ماه نبود من رفتم تا لب مرز ازدواج رفت خودش بعدا نظرش عوض شد گفت من اتریش نمی رم!!
به هر حال اگه دو رو برتون تو همکارا کسی هست که می خواین از دستش خلاص شین خبر بدین میام افتخاری یه ماه اونجا کار می کنم !!!
خوب می گفتم. بی کار نشسته بودم و مترجم مسئول هم داشت کارا رو چک می کرد. تو اینترنت چرخ می زدم و تو عوالم خودم بودم که یه دفعه دو عدد پاکت از پشت سرم ظاهر شد و دو نفر در آن واحد با هم گفتن: این کار فوریه !!!
من که یه دفعه از خماری پریده بودم بیرون فقط داشتم نگاهشون می کردم. اون دو تا هم که یکی منشیمون و اون یکی هم کار فرمام بود . من نگاهشون می کردم و اونا هم سر اینکه کار کدومشون فوریتره دعوا می کردن.
- این فوری تره خانم... باید فردا بره
- نه آقای.. این فوری تره مشتریش اینجا نشسته
- تا خانم ... هست باید این ترجمه بشه و پرینتش گرفته بشه
....
آخرش هم بدون نتیجه هر دو پاکت ها رو گذاشتن و فقط تاکید کردن که کارا فوری هست!!!!
خوب کار فوری هست دیگه!!!! مهم نیست که ساعت چنده!
آشپز که دو تا بشه همین میشه دیگه. دو نفر هستن که کارا رو می گیرن هیچ کدوم هم از کار هم خبر ندارن!
اما اینجور مواقع هم حال میده. همچین سر و صدا می کنی که خانم... اینکه مشخصات پاسپورت نداره. آقای ... این شناسنامه اش مهر نداره. چرا برای سند ازدواج شناسنامه نگرفتین؟؟؟
بعد که حسابی اوضاع قاطی شد و هر کی یه طرف می دوه تا نقصی کارای فوری رو بر طرف کنه با خیال راحت می شینی و دیلماج بازی در میاری!!
پ.ن: دیروز الکی داشتم آگهی های همشهری رو ورق می زدم که یه دفعه یه شماره آشنا دیدم! هنوز یه نفر گیر آگهی گردی هست!!!!
اینم سری دوم آگهی ها. شاید به درد شما هم بخوره!!


دوستان من هم یه خونه 300 متری+ یه ماشین مدل بالا نیازمندم فوری
با تشکر از کمک های سبز و سفید همه دوستان بالاخره بعد از تهدیدها و دعواها و بزن و بکوب ها سرباز وطن به جرگه دانشجویان علاف جامعه پیوست.
دعایش کنید تا پشیمان نشود وگرنه همه ما را از زندگی کردن پشیمان خواهد کرد!!!

پ.ن:
کی دلش برای مار و پله تنگ شده. دستش بالا!!

از اونجائیکه عکسش اینجا خیلی کوچیک می شه لینکشو می ذارم هر کی خواست بره تو اونجا بازی کنه

خدایا حالا به قدرتت پی بردم. واقعا چطور تونستی این همه سال همه چیز رو پشت سر هم و با این نظم و ترتیب ردیف کنی؟ چطور تونستی کاری کنی که پائیز زودتر از تابستون نیاد؟ چطور تونستی خورشید رو همیشه از شرق بیرون بیاری?
لازم نیست از مردم بخوای یه آیه مثل ایه های قرآن بیارن. فقط ازشون بخواه که یه بار ماه نو رو پیدا کنن!
بعد این همه سال, با 150 تا پایگاه و کلی تلسکوپ و ماهواره و....ببین آخرش این جانشینان تو در زمین چه کردن؟ خدا رو شکر که هر کدوم از ما فقط ذره ای از دریای قدرتت هستیم . با همین ذره هم کلی ادعامون می شه و هیچ کدوم حاضر نیستیم حرف دیگری رو حتی گوش کنیم چه برسه به اینکه قبول کنیم. سر تاریخی که ساخته دست خودمون هست هم نمی تونیم به توافق برسیم. فکر کن اگه حساب کتاب خورشید و ماه دستمون بود تا حالا به خاطر نفع خودمون چه کارا که نکرده بودیم.
هر کی زورش بیشتر بود روزش بلند تر می شد!!!
همون دریای قدرت مال خودت. بذار ما سر یکشنبه ها و دوشنبه هامون دعوا کنیم! همین هم از سرمون زیاده
بعدا نوشت: عماد جان در اولین فرصت که چیزی به ذهنم برسه حتما می نویسم. از دعوتت ممنون

مسئلتن ۱:
اگه ۲۳ سالت باشه و سرباز باشی و برای کارشناسی ناپیوسته دانشگاه غیر انتفاعی قبول شی و بدونی شانسی غیر از غیر انتفاعی تو شهر خودتون نداری چیکار می کنی؟ دانشجو می شی یا می ری دنبال کارت پایان خدمت؟
یکی از دوستان بر سر دو راهی گیر کرده. هم اکنون نیازمند کمک های سبزتان هستیم!

مسئلتن ۲:
چرا پسرا همه عاشق ماکارونی هستن ولی اکثر آقایون از ماکارونی متنفرن؟ البته یه استثنا داره اونم وقتی هست که ماکارونیش شکل دار باشه. شاید اون موقع با اه اه بخورن!
ادامه دارد...



